سه شنبه هفدهم آذر 1388 به قلم نرگسی
بلبل با گل نشست و برخاست می کند
گل با شبنم هم آغوشی !!
سه شنبه هفدهم آذر 1388 به قلم نرگسی
سرمای جدایی استخوان سوز است
عشق را خوب بپوشان ...
سه شنبه هفدهم آذر 1388 به قلم نرگسی
زبانم را نمی دانی
نگاهم را نمی فهمی
و می میرد گُل احساس ...
دوشنبه هجدهم آبان 1388 به قلم نرگسی
تو ... از این طرف
او ... از آن طـرف
به سوی هم قدم برداشتید
تا به یک نقطه ی تلاقی برسید
ـ رسیدید ـ
اما ، یار هم نشدید
بار هم شدید !
دوشنبه هجدهم آبان 1388 به قلم نرگسی
شب بی خورشید ، می لرزد
من بی تو ، تبدارم
هر دو ناخوش احوالیم
ـ من و شب ـ
یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
دچار تیرگی شب
به خواب می اندیشید ... !
یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
آینه به نور مبتلاست
من به تو
چه ابتلای عزیزی !
یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
ناصری نبود اما
مسیح وار
یک عمر
چلیپای سنگین و سخت بودن را
بر شانه های زخمی اش
بر دوش می کشید
در امتداد درد ...



