یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
دچار تیرگی شب
به خواب می اندیشید ... !
یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
آینه به نور مبتلاست
من به تو
چه ابتلای عزیزی !
یکشنبه دهم آبان 1388 به قلم نرگسی
ناصری نبود اما
مسیح وار
یک عمر
چلیپای سنگین و سخت بودن را
بر شانه های زخمی اش
بر دوش می کشید
در امتداد درد ...
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 به قلم نرگسی
آنقدر حساب عشق را خالی گذاشتی
تا عاشقانه هایم ته کشید !
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 به قلم نرگسی
ریگی به کفش داشت ،
که این پا و آن پا می کرد !
وگرنه : "در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیست"
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 به قلم نرگسی
ورشکسته ی عشق
از زندگی ساقط شد ...
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 به قلم نرگسی
با تعادلت
نظم دنیای مرا به هم زده ای
و من غرق حیرتم !
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 به قلم نرگسی
وقتی نبودنت طول می کشد
ارتفاع اندوهم بالا می زند !


